باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

بستن پرونده غار اوله - اردیبهشت 1395

پس از ناکامی اول در یافتن غار اوله(هندل آباد)، مرتضی(برادرم) شدیدا پیله کرده بود که برنامه را دوباره اجرا کنیم. من هم در پاسخ به ایشان می گفتم که با برنامه ریزی جدید برنامه اجرا شود. در هر حال مرتضی 13خرداد را پیشنهاد داد و من هم منتظر بودم به بهانه ای برنامه لغو شود. اما نشد. بنابراین صبح زود کوله را بستم و وسایل لازم را برداشتم. با پراید تا روستای هندل آباد از توایع احمدآباد رفتیم. در روستا بدنبال ماشین یا موتور برای رسیدن به دهانه غار بودیم. خلاصه پس از اینکه عزم پیاده رفتن به غار را کرده بودیم بالاخره دو موتور سوار که راهنما هم بودند ما را تا دره زیر غار بردند و تا دهنه غار نیز همراهی کردند. و همانجا ماندند تا ما غار را پیمایش نمائیم.

غار به شمارش پای من حدود 250 قدم بود. نقشه موجود در اینترنت که با همت آقای اشرفی و خورشیدی و دوستانشان تهیه شده بود بنظر دقیق آمد. چرا که برگشتن را کلا با نقشه تطبیق دادیم و البته اختلافی را نیافتیم. البته مختصات را در گوگل که دنبال کردیم(دفعه قبل) راه به جائی نبردیم. این بار مرتضی مختصات جغرافیائی مسیر را برداشت کرده و من یادم رفت بپرسم با اطلاعات دوستان چقدر متفاوت است. این مختصات با توجه به نشانه های طبیعی بنظرم بسیار راه گشا برای کسانی است که بدون راهنما دهنه غار را می خواهند پیدا کنند

+ اسمعیل دزیانی ; ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

آزمون مربیگری برف و یخ - ناکامی دوباره - اردیبهشت 1395

مدتی بود با انگیزه شرکت مجدد در  آزمون مربیگری برف و یخ به تمرین بعضی از مباحث عملی جزوه مربوطه با همراهی پسر کوچکم(محمدصدرا) در منزل اشتغال داشتم. تا اینکه اعلامیه آزمون را سایت فدراسیون دیدم. چند مورد از دوره ها را نگذرانده بودم و دو دوره یخچال و آبشار یخی در شهریور و اسفند 95 برگزار می شد. که البته برایم خیلی دور از دسترس می نمود. در هر حال با فدراسیون مکاتبه کردم که با این شرایط می توان در آزمون شرکت کرد که جناب زارعی ریاست فدراسیون لطف نموده پاسخ مثبت دادند.

جمعه 31 اردیبهشت 9 صبح با کلی معطلی و خستگی به حسن در رسیدم در حالیکه آزمون عملی شروع شده بود. یکی از مواد این آزمون را (صعود چند متری از یک شیب تقریبا نود درجه برفی) مسلط نبودم و پس از چند بار پاندول شدن، رها کردم به اشاره استاد جواهرپور. بقیه را مخصوصا آزمون کتبی را خوب پس دادم به زعم خودم. البته باز هم در فهرست قبولیها قرار نداشتم. 

+ اسمعیل دزیانی ; ۳:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

صعود قلم

به همت برخی از تلاشگران کوهنورد وب نویس سالانه برنامه ای با شرکت ایشان در یکی از مناطق پیشنهادی که مورد اتفاق اکثریت باشد اجرا می شود. امسال زردکوه بختیاری و آبگرم خلیل آباد پیشنهاد شده که رای من 

ارتفاعات آبگرم معدنی شهرستان خلیل اباد و کوه سیاه 

است. ضمن اینکه آقای صالحی در برنامه صعود قلم به قله بینالود عملکرد موفقی داشتند.

ضمنا گزارشی از آب گرم را خوانندگان محترم می توانند در همین وبلاگ ملاحظه نمایند.(مرداد 92)

+ اسمعیل دزیانی ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

برنامه ناتمام شیرباد - اردیبهشت 1395

وقتی که ساختار یک تشکیلات اعم از رسمی و حقوقی یا غیر رسمی و  شخصی بهم بریزد فعالیتهای پیرامون آن نیز دچار هرج و مرج می شود. در بازه ای از زمان من و همراهان(شامل همنوردم هادی خاوری، برادرانم مجتبی مرتضی و عنایت و بعضی از همکاران اداری) تشکیلات غیر رسمی داشتیم برای کوهنوردی مستمر و مفید و البته رو به رشد. با ریزش همراهان برنامه ها دچار رخوت شد و فعالیتهای کوهنوردی ام تقریبا شکل تصادفی و استفاده از فرصتها پیدا کرد. شرکت در برنامه های باشگاهها و گروه ها هم با توجه به عادت مالوف در سبک کوهنوردی چندان راحت نیست. شیرباد هم ثمره یکی از این بی برنامه گیهاست. 

برنامه ای که به همراهان اعلام کردم عبارت بود از شیرباد یک و نیم روزه که از ظهر پنج شنبه شروع می شد. هیچ کس اعلام امادگی نکرد جز مجتبی که آنهم گفت شاید ... اگه یک روزه باشه بهتره . پنج شنبه تمام شد و من در خماری برنامه. روز جمعه با همسرم در باره برنامه تعطیلمان گفتگو کردیم. از سه گزینه روی میز قرار شد من سری به کوه بزنم و ایشان به والده ماجده. بدون فوت وقت کوله را جمع کردم الکوه.

قله شیرباد را اگر با وسیله نقلیه بروی کوهنوردی گلگشتی خوبی است اما اگر کوچه باغ 13 کیلومتری را بخوای پیاده گز کنی بیگاری رنج آوری است. و من هم پیاده. البته در این مسیر چند ماشین مرا  سوار کردند و مسافتی را با ایشان طی کردم. بنابراین در مسیر رفت این بیگاری زیاد به چشم نیامد. 4 عصر کوهپیمائی را از خانه حمزه شرع کردم و 6 عصر جانپناه بودم. جانپناهی تمیز و منظم که جا دارد از کوهنوردانی که زحمت ترمیم آن را کشیده اند قدردانی نمایم. همانظور که پیش بینی می کردم کسی در جانپناه نبود. تا ساعت نه و نیم شب که یک بنده خدای تنهائی مثل من که اتفاقا درجه درگیری اش بنظر خیلی بالاتر از من بود وارد جانپناه شد و حدود نیم ساعتی با هم گپ زدیم. ایشان از حیوانات موجود در منطقه که برای من خیلی جالب و خیلی هم عجیب و تازه بود صحبت کرد و اینکه غالبا تنها برای ملاحظه این حیوانات کوهپیمائی می کند در مسیرهائی که متداول نیست. به هرجهت ایشان پس از صرف چای جانپناه را ترک کرد و من آماده خوابیدن شدم.

تنها علتی که می تواند انسان را در محیطهای خلوت و هنگامی که تنهاست آزار دهد توهمی است که در ذهن او شکل می گیرد و هر خش خشی را ناشی از عامل متافیزیک می داند. اگر این توهم قدرت بگیرد کم کم ترس بر انسان مستولی می شود و عنان کار از کف او بیرون می رود. توهم موثر در این برنامه در من زمانی شکل گرفت که بطری خالی نوشابه از محل خود بزمین افتاد حسب ظاهر بدون علت. با خودم چند توجیه کردم که علت افتادنش چه بوده. نهایتا با خود اندیشیدم که اگر مورد مشابهی رخ دهد ممکن است از پس تعلیل بر نیایم و ترس بر من غالب شود.

بنابراین ده و نیم شب با اینکه بسیار خسته بودم راه بازگشت را پیش گرفتم تا در خانه باغهای زشک جائی را برای استراحت پیدا کنم. اما پیدا نشد سه صبح در مسجد باب المراد که اتاقکی است در حوالی چشمه قل قل به استراحت پرداختم. ناگفته نماند عبور از کوچه باغها که بدلیل وجود درخت و سایه ناشی از آن تقریبا تاریکی مطلق و مخوفی را بوجود می اورد مخصوصا هنگامی که صدای خرناس حیوانی که دیده نمی شنود را بشنوی. خستگی مفرطی داشتم و خوابیدم. صبح هم پس از برپایی یک چای آتشی و خوردن مختصر صبحانه ای راه برگشت به منزل را پی گرفتم.

+ اسمعیل دزیانی ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

غار اوله(هندل آباد) - فروردین 1395

در ادامه پیشنهاد بچه ها برای اجرای برنامه های طبیعت گردی و پییشنهاداتی که بچه ها دادند، غار اوله یا غار هندل آباد را برای یک برنامه نصف روزه انتخاب کردم.

روستای هندل آباد در شمال شرقی مشهد حدود 45 کیلومتری مشهد است که پس از انتهای بلوار طبرسی شمالی با توجه به تابلوهای راهنما باید طی مسیر نمود. 

حرکت برنامه را شش و نیم اعلام کردم اما از آنجائی که برنامه های با محوریت خانواده مقررات بردار نیستند نهایتا بعد از هشت صبح مشهد را ترک کردیم. پس از رسیدن به روستا و سوال از اهالی قرار شده دو تا ماشین را بگذاریم و وانتی کرایه کنیم تا به غار برویم. تاکید اهالی بر این بود که بدون راهنما نمی توان به غار رسید چرا که دهانه غار بسیار کوچک (در حد عبور یک انسان بصورت افقی) است. اما وانت نیامد و دو نفر از اهالی برای راهنمائی با موتور همراه ما شدند. و ما هم علیرغم غرولندهای همسرم مبنی بر اینکه ماشین آسیب می بینید مسافت زیادی را با اتومبیل رفتیم و بقیه را نیز پیاده. حدود مسیر را برای اینکه راهنماهایمان را معطل خومان نکنیم پرسیدیم و با اطمینان از اینکه غار را پیدا می کنیم از راهنماها خداحافظی کردیم در احالیکه ایشان با ناامیدی و اظمینان از عدم موفقیت ما را  می نگریستند.

پس از حدود یک ساعت و نیم راهپیمائی بچه را گذاشتیم و با مرتضی به خط الراس رفتیم تا شاید بتوان ردی از دهانه غار پیدا نمود. در خط الراس با چوپان نوجوانی برخورد کردیم که پس از سلام سوال کرد کجا می رویم. جواب دادیم غار اوله. مجددا سوال کرد خب. کجا می روید ما هم همان جواب را دادیم و این سوال جواب چند بار تکرار شد و متعجب . پس از ادامه گفنگو متوجه شدیم منظورش چیست. ظاهرا منظورش این بوده که غار مگه دیدن دارد....

از وی مسیر غار را پرسدیم فهمیدیم جلو آمده ایم اما از آنجائی که آدرسی که وی بهمان می داد برای حرکت مجدد همراهیان دشوار بود همچنین وقت کافی نبود و از همه مهمتر اینکه باز هم به یافتن غار مطمین نبودیم تصمیم به بازگشت گرفتیم. بچه ها به مله گوسفندان رفته بودند و در حال عکاسی و استراحت که ما هم به ایشان ملحق شدیم و پس از خوردن خامه گوسفندی بسیار لذیذی که گله داران ما را مهمان کردند به مشهد بازگشتیم.

+ اسمعیل دزیانی ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

راهپیمایی در دره جاغرق - برنامه پایانی 1394

به پیشنهاد مرتضی و همراهی همیشیره ها برای استفاده از اب و هوای بهاری پیشنهاد شد ایام تعطیل را مرتبا به طبیعت برویم. اولین برنامه را هم راهپیمائی در دره جاغرق گذاشتیم تا حرکت با یک برنامه سبک آغاز شود و برنامه ها پا بگیرد.

در مورد عکس زیر هم توضیح دهم که انتخاب این عکس به نوعی اعتراض به خودسری های شورای روستاهاست که متاسفانه قانونگذاران تمام عیار هستند و کسی هم جلودارشان نیست. صرف نظر از دریافت ورودیه برای جائی که هیچ اقدامی برای آبادنی اش نمی کنند ورود را هم مشروط می نمایند. 

د‌ر تنگای حیرتم از نخوت رقیب       یارب مباد آنکه ‌گدا معتبر شود

+ اسمعیل دزیانی ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

قله بردو تربت جام - صعود سراسری - اسفند 1394

قرار بود صعود سراسری در بهمن ماه در منطقه باخرز تایباد اجرا شود که به هر دلیل نشد. به جای آن برنامه ای در کوههای تربت جام خراسان رضوی در 13 و 14 اسفند برگزار شد به قصد سه قله، بزد(معروفترین قله تربت جام) بهمن در خط الراس بزد و بردو در بخش کاریزنو که حدود 50 کیلومتر با تربت جام فاصله دارد. من هم که از گروه کوهنوردی پست به تنهائی در برنامه شرکت کرده بودم تصمیم گرفتم با تیم قله بردو که برایم تازگی داشت همراه شوم. با آقای جوادنوروزی سرپرست صعود و آقای ظریف مسوول تیم بردو هماهنگ رکدم و همان شب پس از افتتاحیه علزم کاریزنو شدیم. شب را در یک دبیرستان شبانه روزی خوابیدم و صبح روز بعد در یک هوای مه آلود عازم قله شدیم. مسیر قله طولانی و البته هوا بسیار خوب و منطقه ای بسیار جذاب.

نهایتا هم با پذیرایی صمیمانه دوستان تربت جامی (که خاص شهرستانی های عزیز است) با نهار(شله مشهدی) برنامه به پایان رسید.

+ اسمعیل دزیانی ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

قله چمن جایی برای بی جایی - دی 1394

مدتی است یک برنامه کوهپیمائی که نفسم را بالا بیاورد نرفته ام. هم حزبیهای کوهنوردی هم که همت همراهی ندارند. برنامه زمستانی را هم که منظقی نیست تنها رفت. پس همین قله چمن دم دستم از هیچی بهنره و جائی است برای رفتن وقتی برنامه دیگری را نمی توانم اجرا نمایم.

جمعه ده صبح زدم به کوه چمن و حدود ساعت سیزده راهپیمائی را از دماغه مشرف به چشمه قل قل که شیب بسیار تندی دارد شرع کردم. (آخر نمی شود یک قله را همیشه از یک مسیر صعود کرد لطفش چیست). البته مزیت این انتخاب بستن عظلاتم بود تا چند روز. بدلیل ساعت نامتعارف، در رفت و برگشت در کوه فقط یک زوج را دیدم و این تفاوت هم کمی کخ بی جائی را تسکین بخشید. برنامه خوبی رقم خورد

+ اسمعیل دزیانی ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥
    پيام هاي ديگران ()   

قله قوچگر - تعارفی به کوه - آذر 1394

همنورد سابق آقا تقی نوراللهی تیمی از دوستان را برای صعود به قله قوچگر آماده کرده بود و به من هم برای حضور تعارفی کرد. علیرغم اینکه این قله را با همکاران اداری چند ماه پیش رفته بودم اما حیفم آمد از این اسب زین کرده بهره ای نبرم بنابراین با ایشان همراه شدم. عکس خاص زیر را به پاس همراهی های بی منت همکار و همراه عزیز آقا بهروز شاهی درج می کنم.

+ اسمعیل دزیانی ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران ()   

تشرف به حج

شهریور و مهر

با تفضلات و توفیقات الهی امسال به حج تمتع مشرف شدم به اتفاق همسرم. انشاالله در آن گروه اقل الحجیج باشیم و حجمان مقبول باشد و نه اکثر الضجیج. در حادثه منا هم کاروان ما مانند اکثر کاروانهای ایرانی از حادثه دور بود و حتی ملتفت موضوع هم نشد تا زمانی که خبر آن از ایران  به ما رسید و آنهم بدلیل نگرانی از احوال ما. در مدینه نماز در حرم حضرت رسول صل الله علیه و آله لذت بخش بوذ و در مکه نگاه به کعبه

+ اسمعیل دزیانی ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران ()