باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

قله شیرباد از مسیر دولت آباد

به نام خداوند مهربان

پس از یکماه که از برنامه هزار کرمان گذشته برنامه قابل توجهی نداشتم. یکی دوباری به خلج سر زدم ولی برنامه ها راضیم نمی کرد.  پارسال که تا بارگاه سوم دماوند در بهمن رفته بودیم انتظارات از خودمان بیشتر شده بود.  مجتبی هم که تازه به خانه خودش رفته و در برنامه های پیشنهادی انطور که انتظار دارم همراهی نمی کنه.  هادی هم حتی برای یک شیرباد سر در جیب تفکر فرو می بره.  گزینه آخر مرتضی است که هر هفته پنجشنبه جمعه ها به مشهد می آد.  بهش پیشنهاد بر نامه شیر باد از دولت اباد دادم اول یک کمی مردد بود تا اینکه چند حرف حماسی زدم که اگر نیایی خموده می شی و  اجرای برنامه برایت مشکل می شه و از این اراجیف.  بالاخره گفت یا علی.  هادی نیامد مجتبی هم نیامد.

  پراید رو برداشتیم و با علم به اینکه در منطقه در این فصل خیلی کم کوهنورد از این مسیر صعود می کنند راهی شدیم. چهار و نیم صبح از مشهد حرکت کردیم.  ماشینو پایین سد گذاشتیم. هوا سردی خشک و سوزناکی داشت.  پس از عبور مسیر رودخانه و سوار شدن روی یال گروهی ۵ یا ۶ نفره دیده شدند و به سرعت بالا می امدند.  در قسمتی از مسیر صبحانه خوردیم که یک گروه بزرگ دیگه دیده شدند.  گروه اولی از کنار ما رد شدند. مه نه چندان غلیظی منطقه را پوشانده بود بطوریکه چشم انداز مسیر تا قله دیده نمی شد.  به یک اتاقک کوچک روستائی رسیدیم و کمی استراحت کردیم.  گروه اول که در این اتاقک مشغول خوردن صبحانه بودند از این نقطه قصد مراجعت به پائین را داشتند.  مسیر را ادامه دادیم .  بنا بر این بود تا جائی پیش بریم که بتوانیم مسیر برگشت را پیدا کنیم.  گروه دوم نیز با صلابت در حرکت بودند .  انها هم به ما رسیدند.  و به جز چند نفری از ایشان بقیه از ما عبورکردند.  به تراورس سمت چپ مسیر زیر خط الراس منتهی به قله سیدیم که گروه که از هیئت مشهد با سرپرستی اقای محمدی بودند برگشتند.  انها زیر کاسه قله بعلت مه غلیظ و باد شدید تصمیم به برگشت گرفتند.  اقای محمدی به ما هم توصیه کرد برگردیم که ما هم برگشتیم. 

برای بار دوم نتوانستیم از این مسیر به قله دست پیدا کنیم.  البته من سال گذشته با صعود بسیجیان با سرپرستی آقای جهانگیری در بهمن ماه به قله رفته بودم.  اما بار دیگر با همراهی مجتبی و هادی بعلت نداشتن ابزار کافی و سرسری بودن مسیر تصمیم به بازگشت گرفتیم

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

صعود به هزار کرمان

با نام و یاد حضرت دوست

بالاخره پس از دو سال برنامه ریزی برای هزار کرمان و عدم اجرای برنامه،  موفق شدیم برنامه را با همنوردان تقریبا بازنشسته گروه کوهنوردی پیام پست خراسان اجرا نمائیم.  خوشبختانه اداره متبوعمان همکاری کرد و یک می نی بوس برای برنامه در اختیارمان گذاشت.  وسیله نقلیه در برنامه های کوهنوردی همیشه 80 درصد برنامه است.  البته به جز آن صددرصد همتی که برای اجرای یک برنامه لازم است. 

پنجشنبه 29 مهرماه 1388 مشهد را با نام و توکل بر حضرت حق به مقصد کرمان ترک کردیم. ساعت 12:30 کرمان بودیم و پس از صرف نهار و اقامه نماز کرمان به قصد راین ترک گفتیم.  راین تا کرمان حدود 100 کیلومتر است و از راین تا آبشار که ابتدای کوهپیمائی است حدود 15 کیلومتر.  برنامه این بود که حداکثر تا ساعت 14 روز جمعه راهپیمائی به سمت پناهگاه را شروع کنیم.  علیرغم اینکه در توقفها وقت را هدر نمی دادیم و حتی در فردوس ساعت 3 صبح بیدار شدیم بازهم زودتر از 16:15 نتوانستیم راهپیمائی را آغاز کنیم.  روز جمعه بود و با چند گروه از کوهنوردان خوب راینی برخورد کردیم و برخی اطلاعات را از ایشان گرفتیم.  در این روز کسی به قله نرفته بود و هیچ کوهنوردی به جز ما در مسیر کوهپیمائی نبود.   در بین ما فقط هادی که سرپرست برنامه هم بود حدود 15 سال پیش در صعود سراسری به قله رفته بود که بعدا معلوم شده مسیر جانپناه تا قله که آنها طی کرده بودند با مسیر فعلی کلا متفاوت است.  یعنی می خواهم بگویم ما به استناد گزارش برنامه ای که آقای سرچشمه پور که سال قبل برایم فرستاده بودند برنامه را طرح نموده بودیم.

بگذریم.  با توجه به اینکه مسیر آبشار تا جانپناه به استثنای ابتدای حرکت در دره ای تنگ قرار دارد تاریکی شب زودتر به سراغمان آمد و ما با بیم و امید مسیر را ادامه دادیم. 

 جا دارد در اینجا از همت کوهنوردان راینی که تقریبا تمام مسیر را شبرنگ چسبانده بودند تقدیر و قدردانی نمایم.  انصافا کار زیبا و موثری است.  و جالب اینکه شبرنگها در مسیر برگشت هم راهنمای کوهنوردان است و ما هم در طول مسیر دعاگوی دوستان بودیم.  پس از یک ساعت و 45 دقیقه به پناهگاه رسیدیم.  پناهگاه کاملا تمییز و مرتب بود.  شلنگ آبی هم در کنار پناهگاه آماده شده که سبب راحت جان آدم خسته است. خداوند به ذیربطان جزای خیر دهد.

صبح روز بعد زودتر از ساعت 5:45 نتوانستیم راهپیمائی را آغاز نمائیم. مسیر  قله از جانپناه یک تراورس به سمت راست است و البته یک دور بزرگ که مسیر را طولانی می کند و البته مسیر خوبی است.

 پاکوب ابتدای مسیر را پس از چند دقیقه سرگردانی و چند بار بررسی پیدا کردیم.  هوا خوب و آفتابی بود.  و نوید یک صعود تمییز و با حال را می داد.  پس از ساعتی راهپیمائی توقف کوتاهی برای صبحانه داشتیم و پس از آن ادامه مسیر.   مسیر را برف روزهای قبل پوشانده بود هر چند که عمق آن در اکثر مسیر قابل توجه نبود. 

پس از چند بار اختلاف نظر در مورد تاج خروس  و اینکه دوستان هر گرده بزرگی را تاج خروس می نامیدند بالاخره با در نظر گرفتن یادبودی که زیر آن قرار داشت آن گرده  را به اتفاق تاج خروس نامیدیم. هوا کم کم روبه خرابی می رفت و خورده های برف به سر و کله مان می نشست که به شوخی می گفتیم که باد است که برفهای روزهای قبل را به آسمان می برد.  شوخی ما زیاد دوامی نداشت و لحظاتی بعد برف جدی جدی باریدن گرفت. حال گذر از مسیرهای سنگی و البته یافتن مسیر درست پاکوب وقت بیشتری را از ما می گرفت. طبق برنامه ما تا قله با احتساب اوقات استراحت 5 ساعت زمان بایستی طی می کردیم و حال 6 ساعت گذشته بود.  چشم اندازی از قله به دلیل  کوران برف نداشتیم.  نهایتا پس از 7 ساعت راهپیمایی با توجه به کثرت باد و برف بازگشتیم.  مضافا اینکه ما اصلا پیش بینی برف را نکرده بودیم هرچند برای باران آمادگی داشتیم.

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()