باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

قله هفت شاخ کاشمر

یا الله

مد نظرمان برنامه زمستانی علم کوه تا سرچال بود.  اما چند مشکل که هنوز هم حل نشده مثل نداشتن لوازم مناسب (حداقل کفش) سبب شد برنامه را کسی از دوستان بی رمق ما جدی نگیرد.  پس چه کار بایستی می کردیم. برنامه تکراری حالم را جا نمی آورد. به نظرم یک برنامه جدید سبک یعنی قله  کاشمر آمد. نمی دانم قبلا از کجا به در ذهنم بود ایا از صعود وب لاگ نویسان در تابستان و مذاکره با کوهنوردان خلیل آبادی به یادم مانده بود یا از جای دیگر.  بگذریم. اول جستجویی در اینترنت انجام دادم که سایت گروه اوج اطلاعات خوبی را ارائه نمود. با آقای لسانی روابط عمومی تماس گرفتم و ایشان تلفن آقای اشرفی را دادند و اطلاعاتی نیز از ایشان که به قله رفته بودند گرفتم.

+ اسمعیل دزیانی ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

قله چمن یادی از گذشته

به نام خالق کهکشانی که می گویند 13 میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد

با تقی نوراللهی، امیر رحیم زاده، دانیال نوراللهی و یار غار هادی خاوری جمعه رفتیم به قله چمن. ما که کرامپون و کلنگ آورده بودیم از خشکی کوه متعجب شدیم و البته دوستان کمی ما را دست انداختند. پس از صعود به قله از سمت دیگر پائین آمدیم تا هم زمان بیشتری را سپری کرده باشیم و هم زانوهایمان را برای برنامه های بعدی نگه داریم. پس از برگشت منطقه چمن بدلیل خوبی هوا مثل جمعه بازار شلوغ شده بود.  ظاهرا کوهنوردان مشهدی که از همه جا می مانند بدلایل مختلف از جمله کوه گرفتگی  چاره ای جز چمن ندارند. بگذریم برنامه ای نبود که گزارشی آنچنانی داشته باشد.والسلام

+ اسمعیل دزیانی ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

قله شیرباد از مسیر دولت آباد

به نام خداوند مهربان

پس از یکماه که از برنامه هزار کرمان گذشته برنامه قابل توجهی نداشتم. یکی دوباری به خلج سر زدم ولی برنامه ها راضیم نمی کرد.  پارسال که تا بارگاه سوم دماوند در بهمن رفته بودیم انتظارات از خودمان بیشتر شده بود.  مجتبی هم که تازه به خانه خودش رفته و در برنامه های پیشنهادی انطور که انتظار دارم همراهی نمی کنه.  هادی هم حتی برای یک شیرباد سر در جیب تفکر فرو می بره.  گزینه آخر مرتضی است که هر هفته پنجشنبه جمعه ها به مشهد می آد.  بهش پیشنهاد بر نامه شیر باد از دولت اباد دادم اول یک کمی مردد بود تا اینکه چند حرف حماسی زدم که اگر نیایی خموده می شی و  اجرای برنامه برایت مشکل می شه و از این اراجیف.  بالاخره گفت یا علی.  هادی نیامد مجتبی هم نیامد.

  پراید رو برداشتیم و با علم به اینکه در منطقه در این فصل خیلی کم کوهنورد از این مسیر صعود می کنند راهی شدیم. چهار و نیم صبح از مشهد حرکت کردیم.  ماشینو پایین سد گذاشتیم. هوا سردی خشک و سوزناکی داشت.  پس از عبور مسیر رودخانه و سوار شدن روی یال گروهی ۵ یا ۶ نفره دیده شدند و به سرعت بالا می امدند.  در قسمتی از مسیر صبحانه خوردیم که یک گروه بزرگ دیگه دیده شدند.  گروه اولی از کنار ما رد شدند. مه نه چندان غلیظی منطقه را پوشانده بود بطوریکه چشم انداز مسیر تا قله دیده نمی شد.  به یک اتاقک کوچک روستائی رسیدیم و کمی استراحت کردیم.  گروه اول که در این اتاقک مشغول خوردن صبحانه بودند از این نقطه قصد مراجعت به پائین را داشتند.  مسیر را ادامه دادیم .  بنا بر این بود تا جائی پیش بریم که بتوانیم مسیر برگشت را پیدا کنیم.  گروه دوم نیز با صلابت در حرکت بودند .  انها هم به ما رسیدند.  و به جز چند نفری از ایشان بقیه از ما عبورکردند.  به تراورس سمت چپ مسیر زیر خط الراس منتهی به قله سیدیم که گروه که از هیئت مشهد با سرپرستی اقای محمدی بودند برگشتند.  انها زیر کاسه قله بعلت مه غلیظ و باد شدید تصمیم به برگشت گرفتند.  اقای محمدی به ما هم توصیه کرد برگردیم که ما هم برگشتیم. 

برای بار دوم نتوانستیم از این مسیر به قله دست پیدا کنیم.  البته من سال گذشته با صعود بسیجیان با سرپرستی آقای جهانگیری در بهمن ماه به قله رفته بودم.  اما بار دیگر با همراهی مجتبی و هادی بعلت نداشتن ابزار کافی و سرسری بودن مسیر تصمیم به بازگشت گرفتیم

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()