باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

راهپیمائی عمومی باشگاه کوهنوردان خراسان - چشمه قلقل به کنگ( زشک)

یا غیاث المستغیثین

قرار بود برم قله چمن (زشک).  متاسفانه ابتدای هر روز راه بعلت گازکشی بسته می شود و من تا شاندیز بیشتر نرفتم و مجبور شدم از شاندیز تا زشک را با ماشینهای عبوری از جاده انحرافی که خاکی است طی کنم.  اخیرا جاده خاکی را تیغ انداخته اند و  روغن ریزی کرده اند که هم گردوخاک کمتر بشه و هم مسیر مشخص باشه.

  بگذریم برای که بی انصافی نکرده باشم باید بگم این دفعه ماشینی که منو از شاندیز تا زشک رسوند یکی از اهالی زشک بود و اتفاقا صلواتی هم این کار کرد و ما را دعاگوی خود کرد.  به زشک که رسیدم فکر کردم اگه برم قله چمن و همین راهو برگردم برای وسیله نقلیه مشکل خواهم داشت لذا تصمیم گرفتم تا چشمه قلقل برم و از یال مقابل چمن برم به کنگ.  اتفاقا مسیر خیلی خوبی بود و دره کنگ و خود کنگ هم زیباست.

کنگ را به ماسوله تشبیه می کنند و آنهم بعلت خانه های پلکانی اش است.  القصه

١٢:۴٠ مسجد کنگ را ترک کردم و سوار یک وانت که یک گروه دیگر از کوهنوردان را هم سوار کرد شدم و باز صلواتی منو تا طرقبه رسوند.خدا پدرش را بیامرزد.  پس از اون تصادفا دو تا از اخوی هایم را که برای تفریح به طرقبه امده بودند دیدم و به اتفاق به مشهد برگشتیم.

راستی یادم رفت بگم در این راهپیمائی عمومی باشگاه من بودم و خودم.

والسلام

+ اسمعیل دزیانی ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

تمرین سنگنوردی سبک

یا هو

به منظور مرور تکنیکهای ساده سنگنوردی که در دوره کارآموزی سنگ نوردی گذرانده بودیم پیشنهاد شده یک برنامه سبک سنگ که به مرور گره ها و صعود دیواره و فرود از آن اختصاص داشت برگزار کنیم.  هرچند که ما در  زمینه سنگنوردی خیلی جدی فعالیت نداریم.  در هر حال قرار شد روز دوشنبه 24 شهریورماه بلافاصله بعد از ساعت کار اداری به منطقه خلج و سنگ الله اکبر و سنگ سیاه برویم.  حسب اتفاق هوا بسیار گرم بود و روزه ماه مبارک هم فعالیت ما را محدود می کرد.  تیم متشکل از هادی،  مجتبی و من بود.  جواد ثنائی هم منصرف شد.  البته مجتبی دیرتر به ما پیوست زمانی که من و هادی کارگاه را آماده کرده بودیم.  خلاصه دو سه ساعتی مشغول سنگنوردی بودیم. گروه دیگری هم در سنگ سیاه مشغول بودند.  قصد داشتیم ما هم به آنها ملحق شویم که منصرف شدیم.  تصمیم به بازگشت که گرفتیم متاسفانه شاهد چپ شدن یک دستگاه پیکان در جاده بودیم.  مجتبی بلافاصله با اورژانس تماس گرفت و خوشبختانه در حدود فقط 7 دقیقه بعد شاهد حضور اورژانس بودیم.  جالب اینجاست که شاهد دوتا دوتا از هر گروه مربوط به یک تصادف بودیم یعنی چند دقیقه بعد یک امبولانس دیگر،  چند دقیقه بعد دو گروه پلیس و نهایتا دو دستگاه جرثقیل.

با اینکه برنامه را خیلی سبک و با کندی انجام دادیم اما به شدت تشنه شدیم بطوریکه در هیچ یک از روزهای دیگر ماه مبارک من روزه را با آب افطار نمی کردم.

+ اسمعیل دزیانی ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()