باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

تا سه نشه بازی نشه - قله زشک

اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص

طبق روال هرساله تصمیم داشتیم در ایام ماه مبارک برنامه ای تقریبا سبک برگزار کنیم. سال گذشته به قله زشک رفتیم و چون خیلی خوش گذشت تصمیم گرفتیم بار دیگر به همان قله برویم. علی حسینی، هادی خاوری، حمید آهنی و من ساعت 3:30 به قصد زشک حرکت کردیم. به جاده خاکی زشک که رسیدیم با جاده ای خاکی که به تازگی تیغ انداخته بودند مواجه شدیم. من هم دقت لازم را برای عبور از ناهمواریها بکار نگرفتم و شد همان که نباید می شد. همان اوایل یک سنگ تیز به باک ماشین گیر کرد و باک را درست و حسابی سوراخ کرد. ابتدا بنزین را داخل 4 لیتری منتقل کردیم تا هدر نرود و حداقل برای بازگشت مشکل نداشته باشیم. بعد با تلاش هادی سوراخ ایجاد شده را تا حد ممکن محدود کردیم و نهایتا بازگشتیم. البته افطار را در پارک شاندیز به انضمام کمی راهپیمائی برای خالی نبودن عریضه صرف کردیم.

با احتساب برنامه زردکوه و تخت سلیمان نوار ناکامی هایمان به 3 رسید که امیدوارم برای امسال آخریش باشه.

والسلام

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

تخت سلیمان برنامه ای ناکام

بسمه تعالی

پس از چند برنامه متوالی که قرار بود در آن شرکت کنم اما به هر دلیلی نشد - صعود اهل قلم، صعود به زردکوه - به دعوت مرتضی برای همراهی با همنوردانش در شرکت صها برای صعود به تخت سلیمان اعلام آمادگی نمودم. به مجتبی و هادی هم اعلام کردم که فقط مجتبی اعلام آمادگی نمود. یک کوپه دربست درجه 2 از نیشابور تا تهران گرفتم و دو نفری به تهران منزل مرتضی رفتیم. صبح روز بعد هم با اتوبوس همکاران مرتضی راهی رودبارک شدیم. 14 نفر که 4 نفر حدود 30 سال سن و بقیه بالای 40 سال. نوع حرکت از اول صبح نشان از یک برنامه جدی و هدف دار  را نداشت. بگذریم ساعت حدود 15 راهپیمائی را به سمت سرچال شروع کردیم. قبل از گردنه از غروب گذشته بود که من و مجتبی بدلیل خستگی مجتبی تصمیم به استراحت گرفتیم. یک ساعتی استراحت کردیم و چای درست کردیم و کمی خوراکی خوردیم و به دوستان دیگر در پناهگاه رسیدیم. ساعت 11:30 شب بود. پناهگاه تقریبا خالی بود و ظاهرا یک گروه 4 یا 5 نفری در یک از اتاقهای ان مستقر بودند. همنوردان دیگر در حال استراحت بودند و من و مجتبی به تهیه شام و چای پرداختیم. طرز استراحت دوستان خبر از اجرای برنامه به سمت تخت سلیمان نمی داد. به هر حال صبح ساعت 7 صبح صبحانه را سلانه سلانه خوردیم و بحثها برای حرکت شروع شد. یکی از همنوردان علیرغم اینکه از بازشسته ها بود اصرار به صعود قله داشت و بقیه را نیز تشویق می کرد. نهایتا مقرر گردید تا علم چال برویم و عده ای که تمایل به صعود قله داشتند مسیر را به سمت شانه کوه ادامه دهند و بقیه به سرچال بازگردند. من و مجتبی و مرتضی با یک تاخیر 10 دقیقه ای نسبت به دیگران حرکت کردیم. متاسفانه به علت عدم دقت نفرات جلو و از همه مهمتر عدم دقت خودم که نقشه های جامعی داشتم و توجه نکردم مسیر علم چال را هم اشتباه رفتیم و به دره ای بن بست رسیدیم . اسم آن را دره عشاق گذاشتیم چرا که غیر از عاشقان این راه را ممکن نیست اشتباه بروند.

راه برگشت را پیش گرفتیم و ... سرچال و... رودبارک و... کنار دریا.... دوستان به سمت تهران و من و مجتبی به سمت مشهد دست از پا درازتر برگشتیم.

والسلام

+ اسمعیل دزیانی ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()