باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

بازهم خلج

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَ صَیِّرْنا اِلى‏ مَحْبُوبِکَ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ اَزِلْنا عَنْ مَکْرُوهِکَ مِنَ الْاِصْرارِ.
بارالها بر محمد و آلش درود فرست, و ما را به سر منزل توبه که محبوب توست برسان و از پافشارى بر گناه که نمى‏پسندى دور ساز

جمعه 20 فروردین با هادی به خلج رفتیم و از هوای پاک آن روز بهره بردیم. قرار بود به کلاس بازآموزی سنگ که از طرف گروه رسالت برگزار می شد شرکت کنیم که متاسفانه کلاس برگزار نشد.

والسلام

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

فلسکه

بسمه تعالی

 فَلَکَ الْحَمْدُ عَلى‏ ما وَقَیْتَنا مِنَ الْبَلآءِ، وَ لَکَ الشُّکْرُ عَلى‏ ما خَوَّلْتَنا مِنْ النَّعْمآءِ، حَمْداً یُخَلِّفُ حَمْدَ الْحامِدینَ وَرآئَهُ،
پس سپاس تو را که ما را از بلا حفظ فرمودى، و شکر تو را بر نعمتها که به ما مرحمت کردى، چنان حمدى که حمد حامدان را پشت سر گذارد،

به سفارش دوستان، قرار شد اولین برنامه سال ٩٠ را با خانواده اجرا کنیم. (البته ناگفته نماند برنامه کویر بشرویه که قرار بود ١٠ تا ١٢ فروردین اجرا شود بدلیل کسالت آقای کرمانی-رابط ما در بشرویه-  لغو شد.) لذا برنامه فلسکه را طرح نمودیم. قرار شد کمپی برپا کنیم و خانواده ها در آن مستقر شوند و بقیه به قله روند و برگردند.  متاسفانه مسیر اصلی را اشتباه رفتیم و وقت زیادی را در راههای کوهستانی هدر دادیم. و نهایتا کمپ را در کنار باغ منفردی برپا کردیم که تقریبا در خط الراس قرار داشت. تیم قله فقط از سه نفر (مرتضی، الیاس و بنده کوچکتر) ساعت ١١ به سمت فلسکه حرکت کردیم. تا ساعت ١۴:٣٠ با پشت سرگذاشتن بده و بستانهای بزرگ کوهپیمائی کردیم و با توجه به ملاحظات مختلف تصمیم به بازگشت گرفتیم. نهاتا ساعت ١۶:٣٠ به محل کمپ رسیدیم. 

 

+ اسمعیل دزیانی ; ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

صعود سراسری بینالود

وَالْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى‏ ما عَرَّفَنا مِنْ نَفْسِهِ
سپاس خداى را بر آنچه از وجود مبارکش به ما شناسانده

پس از یک رکود تقریبا طولانی در اجرای برنامه های مورد نظر که با اجرای برنامه های تکراری و کوچک مثل خلج سپری شده بود و چندبار حتی برای شیرباد هم همراه پیدا نکرده بودم، صعود سراسری بینالود پیش آمد. این موقعیت فرصتی برای یک بازیابی بود. هرچند این دفعه هم از دوستان همیشه همراه مانند هادی و برادرانم خبری نبود اما عزم به رفتن کردم. روز 27 بهمن به سالن شهید بهشتی رفتم. آقای خاوری و نوراللهی قرار بود با وانت بعضی از وسایل صعود سراسری را به فریزی ببرند که من هم همراه ایشان رفتم. ما سه نفر اولین نفراتی بودیم که به فریزی می رسیدیم. مسجد و امام زاده قبلا آماده شده بود. پس از ما بچه های هلال احمر آمدند و با آقای زارع از آشنایان آقای نورالهی خوش و بشی کردیم. با ایشان قبلا در سرآخور قوچان آشنا شده بودیم. فرصت را غنیمت شمردم و از آقای نوراللهی خواستم که سفارش کند با بچه های هلال احمر همراه شوم. هم ایشان و هم آقای زارع استقبال کردند. قرار شد با تیم جانپناه مدرس به سرپرستی آقای پیله چیان همراه شوم....

صبح روز بعد -صرفنظر از ماجرای رفتن کوله ام به خانچه ابراهیمی و جاماندن خودم در فریزی- با ماشینهای هلال احمر به خانچه ابراهیمی رفتم. تیمهای دره کلات و شهید مدرس به خانچه رسیده بودند و تیم شهید ایمانی نیز نزدیک بود و در انتها تیم بانوان در حال آمدن. انصافا طی این قسمت از مسیر با کوله سنگین بیگاری بدی است که برای من به خیر گذشت.

تقریبا از ابتدای راهپیمایی برف با کم و زیادش شروع به باریدن کرد. حدود ساعت 12 ظهر به جانپناه ایمانی رسیدیم در حالی که می بارید و مه غلیظی کوهستان را پوشانده بود. پس از استراحتی 40 دقیقه ای و خوردن مختصری غذا، حرکت را به سمت جانپناه مدرس شروع کردیم. حدود ساعت 16:30 به دنبال جانپاه بودیم. و حدود 40 دقیقه ای سرگردان بودیم و آقای کدخدائی فرمان نصب چادر را صادر نمود و از طرف دیگر آقای علیان جی پی اس یکی از کوهنوردان کاشمری را گرفت تا جانپناه را پیدا کند. اولین چادرها در حال نصب بود که آقای علیان خبر داد جانپناه را پیدا کرده است. پیدا شدن جانپناه از لحاظ درک موقعیت مکانی اهمیت داشت. هوا کاملا بهم ریخته بود و مه و باد شدیدتر از قبل بود. چادرها حول محوطه چشمه برپا شد و من با بچه های هلال احمر و آقای علیان و یک پزشک و فرد دیگری در جانپناه مستقر شدیم. د مورد

+ اسمعیل دزیانی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()