باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

صعود به قله گنو بندرعباس - دوچرخه سواری دور قشم

وَ جِبْریلُ الْاَمینُ عَلى‏ وَحْیِکَ،الْمُطاعُ فى اَهْلِ سَمواتِکَ، الْمَکینُ لَدَیْکَ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَکَ
و جبرئیل امین وحى تو، که در بین اهل آسمانهاى تو مورد اطاعت است، و در پیشگاهت ارجمند، و به درگاهت مقرّب

برنامه ما با حضور هادی خاوری، دانیال نوراللهی و بنده کوچکتر اسمعیل دزیانی از مشهد در روز 25 بهمن 1390 بوسیله قطار آغاز گردید. این برنامه از آن جهت تازگی داشت که دو برنامه متفاوت(کوهنوردی و دوچرخه سواری) را می خواستیم تواما اجرا کنیم.  مخصوصا اینکه برنامه دوچرخه سواری چند روزه را تا کنون بدون اتومبیل پشتیبان اجرا نکرده بودیم. هر چند که سابقه رکاب زنی از مشهد تا تهران را در برنامه حرم تا حرم داشتیم.

روز 26 بهمن به بندر عباس رسیدیم و بلافاصله مهیای حرکت به سمن کوه گنو شدیم. وسایل اضافی را در منزل دوست دانیال گذاشتیم ... ساعت 15 به ایستگاه محیط زیست رسیدیم. پاکوب ابتدای مسیر را درست نرفتیم و یکساعت راه اشتباه را مجبور به بازگشت شدیم. حوالی غروب آفتاب به چشمه رمر رسیدیم. روز بعد ساعت 6 صبح به سمت قله حرکت را اغاز کردیم. ساعت 10:30 به قله رسیدیم و پس از توقفی نیم ساعته راه بازگشت را پیش گرفتیم. ساعت 14 به چشمه رسیدیم. پس از صرف نهار و اقامه نماز راه برگشت را درست در امتداد افق و به سمت جاده پیش گرفتیم. نکته جالب این است که راه پاکوب اصلی از چندین پیچ پائین تر از ایستگاه محیط زیست آغاز می شود و نیازی به رفتن به محیط زیست نیست.

چند صد متری را در جاده به امید سوار شدن به اتومبیلهای عبوری طی کردیم. خوشبختانه یک پژو ما را سوار کرد و به خاطر ما مسیرش را تا اب گرم گنو تغییر داد. و متاسفانه بدلیل سرعت بالا مبلغ کلانی جریمه شد که حسابی شرمنده شدیم وعلیرغم اصرار ما هیچ وجهی را نیز از ما نگرفت.

روز جمعه پس از گرفتن دوچرخه ها از اداره پست که دو ساعتی معطلمان کرد و پس از سرهم کردن دوچرخه ها و جابجائی وسایل کوه با وسایل دوچرخه حوالی ساعت 11 به سمت اسکله راه افتادیم. اسکله بدلیل بدی هوا بسته بود. بلافاصله به سمت بندر پل رکاب زدن را شروع کردیم. مسیری حدود 90 کیلومتر. حال گیری اولشروع نشده بود که چرخ دانیال از 3 جا پنچر شد. این توقف این مزیت را داشت که با راهنمائی یکی از راننده های عبوری مسیر حرکت مان را حدود 15 کیلومتر صرفه جوئی کنیم. بدین صورت که توصیه کرد با احتیاط از سه راهی گچین در خلاف مسیر رکاب بزنیم. جاده رفت با برگشت در این قسمت از مسیر بسیار از هم فاصله دارند.

ساعت 18:30 سوار بر لندی کرافت شده بودیم. بدلیل بسته بودن اسکله بندرعباس این وسیله مملو از مسافر بود . با اینکه معمولا وسایل نقلیه توسط آنها حمل می شود. تصمیم گرفتیم شب را در همان بند لافت اتراحت کنیم. صبح روز بعد پس از تاخیری که بدلیل انتظلر برای دریافت نقشه از دفتر گردشگری ایجاد شد حرکت را به سمت بندر تاریخی لافت شروع کردیم.

ابتدای برنامه مطابق پیش بینی قبلی ما گلگشتی پیش می رفت. یعنی توقف، بازدید و حرکت متعادل. اما متاسفانه این روند از بعد از ظهر روز اول تغییر کرد و تقریبا تا انتهای برنامه نگران رسیدن به مقصد بعدی بودیم. جنگل حرا را از مبدا لافت با قایق بازدید کردیم. قایق سواری خیلی خوبی بود. مضافا اینکه بازدید کاملی هم از جنگل داشتیم. نماز را در تاسیسات گورزین خواندیم و از  لطف افراد مستقر در انجا بهره مند شدیم. نهار را در اسکله طبل در ساعت 5 بعد از ظهر خوردیم. در فرصت خوردن نهار برنامه را مجددا مرور کردیم. علیرغم اصرار من بر اجرای کامل برنامه متاسفانه ادامه دوچرخه سواری به سمت غرب قشم یعنی باسعیدو و غار نمکی از برنامه حذف شد هر چند که زمان کافی برای اجرای کامل برنامه نداشتیم و این برنامه ریزی غلط ما – علرغم فراوانی گزارشهای موجود در اینترنت – مربوط می شد.. پارک تندیس ها را پس از طبل در غروب افتاب بازدید کردیم. تصمیم گرفتیم تا شبانه تا شیب دراز رکاب بزنیم. دوچرخه سواری در شب آنهم در جاده های غیر استاندارد قشم و نداشتن روشنائی کافی( فقط هادی روشنائی های استاندارد داشت، چراغ من مناسب نبود و دانیال هم اصلا چراغ نیاورده بود) کاری خطرناک و توام با ریسک بود. علیرغم اظهار لطف اتومبیلهای بسیاری که از کنارمان می گذشتند و ابراز احساسات می کردند از پس گردنی یکی از ماشینها که به من نواخته شد بی نصیب نماندیم. ساعت 10 شب به شیب دراز رسیدیم و طبق معمول کنار مسجد اطراق کردیم. مساجد قشم که ساخته برادران اهل سنت است ویژگیهای جالبی دارند. همه آب شیرین و آب سرد کن دارند. کفشها را باید بیرون مسجد و در کوچه دراوریم. ورودی مسجد با محل وضو و محل مخصوص شستن پا شروع می شود. صحن حیاط مسجد عموما حدود یک متر یا بیشتر از سطح کوچه بالاتر است. و بسیار زیباست. مسجد بسیار تمیز است و از بوی نامطبوع پا اصلا خبری نیست.

شبی که دریا طوفانی بود را در شیب دراز گذراندیم. حوالی ظهر به سوزا رسیدیم. از محل نگهداری تمساحها بازدید کردیم. و مسیر را به سمت مقبره شاه شهید که نفهمیدیم مربوط به کیست ادامه دادیم پس از بازدید از انجا دره ستارگان را بازدید کردیم. روستای این محل به حد عجیبی تمیز بود. با گپی که با یکی از اهالی زدیم ادعا کرد چند سال تمیز ترین روستای ایران شده است. غارهای خربس را بازدید کردیم. تابلوی قشم 5 کیلومتر خبر پایان برنامه را می داد. در مهمانسرای اداره پست قشم  با همکاری همکارمان جا گرفتیم. البته مهمانسرای اصلی مسافر داشت و در مهانسرای در دست تعمیر ساکن شدیم. شب را به گشت و گذار در بازارهای قشم و روز بعد را برای خرید در درگهان سپری کردیم. ظهر نیز بلافاصله وسایل را جمع کردیم و با اظطراب اینکه اسکله بسته نشود سوار بر اتوبوسهای دریائی به بندرعباس رفتیم. یک شب را هم در مهمانسرای پست بندعباس گذراندیم و عصر روز بعد بندر عباس را به قصد مشهد ترک کردیم.

والسلام

 ساحل شیب دراز

 

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()