باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

بازهم قله چغر هزار مسجد -تیرماه 1396

مرتضی(برادرم) که در صعود قله هزار مسجد دوبار ناکام مانده بود، هر پیشنهاد کوهنوردی که می داد به هزار مسجد می رسید. پنج شنبه و جمعه 22 تیر عازم منطقه شدیم. برنامه من - برای اینکه با برنامه های قبلی اجرا شده قبلی متفاوت باشد - صعود از روستای چهار راه و خاکستر و فرود از بابا رمضان بود. 8 صبح مشهد را با اتوبوس به قصد کلات ترک کردیم. اول تونل شهر کلات ، با پراید به چهار راه رفتیم. جالب است با این که چند بار به راننده تاکید کردیم ما را روستای چهار راه ببرد اما قبل از آن پیاده کرد بدون اینکه به ما بگوید. ما هم چند بار نزدیک بود مسیر را اشتباه برویم در دل کوه. تازه بعد از یکساعت رسیدیم چهار راه. این دفعه سوم بود که از این مسیر قصد قله داشتم. در مجموع شش بار اقدام کرده ام که نهایتا سه بار آن موفق بوده. جالبه که باز هم به مسیر مسلط نبودم. همراه مان آقای وفایی که در صعود زمستانه کاشمر با هم بودیم هر بار که می پرسید راه کدام طرف است و با جواب نمی دانم من مواجه می شد تعجب می کرد.( خوب مطمئن نبودم چه باید جواب می دادم).

عد از ظهر هر ازگاهی باران می زد و ما که در ده روز گذشته در مشهد از گرما کلافه بودیم این باران می چسبید. اما تا کی؟! تا زمانی که لباس خیس باعث سرما نشود که شد. مقارن غروب آفتاب به پیشنهاد مرتضی قبل از گردنه چادر زدیم. البته کار خوبی بود. تلاش من برای روشن کردن آتش با چوبهای نیمه خیس علیرغم استفاده ار الکل بی نتیجه ماند. آتش را رها کردم و با چراغ الکلی چای درست کردم. بعد به خاطرم آمد چرا مخزن سوخت الکلی را زیر هیزمها قرار ندهم تا به مرور آتش روشن شود. همین کار را کردم و آتش بر پا شد(این مورد را برای انتقال تجربه گفتم. و در آن مقطع نفهمیدم چرا زودتر به ذهنم نرسیده بود)


پس از خوردن یک شام منفرد( هر کسی مستقلا چیزی به دندان کشید و خورد) به کیسه خواب رفتیم برای استراحت که تازه باران اصلی شروع به بارایدن کرد. زیر انداز وفایی که نو و مانع نفوذ آب بود نیمی از چاد را محافظت می کرد. از نیم دیگر آب شروع به  نفوذ داخل چادر نمود. کیسه خواب رتضی در حال خیس شدن بود که یک پلاستیک خیلی بزرگ که مال یخچال بود را دادم بهش تا با کیسه خواب برود داخل آن. که البته موثر بود...

پنج صبح بعد از خواندن نماز راه افتادیم و یکساعت بعد از گردنه گذشتیم. ساعت نه  و نیم هم قله بودیم.

 

قله در آخر روزهای هفته محل تجمع و حضور گوسفند داران منطقه است که با خانواده می آیند گوسفندی می کشند و می خورند و می نوشند و می کشند. به گفته یکی از آنها این محل متبرک به قدوم مولی الموحدین علی علیه السلام است.

بعد از صعود قله برنامه  برگشت از بابا رمضان بود. از محلیها سوال کردیم و غالب آنها از طولانی بودن مسیر می گفتند. منصرف شدیم. پیشنهاد دادم از بقمج برگردیم به این امید که گله داران ما را سوار وانت خود کنند.(تا بقمج 50 کیلومتر راه است). تا سه ساعت ماشینی رد نشد. تا اینکه یک ماشین شخص مزدا 323 با دو سرنشین که ظاهرا ماشین نوردان حرفه ای در مناطق کوهستانی بودند ما را سوار کردند و تا روستای اندیشش آوردند(خدا خیرشان دهد)

وانت دیگری هم ما را تا نزدیک بقمج آورد و نهایتا با وانت دیگری به چناران رفته از آنجا هم با ماشینهای کرایه ای به مشهد رسیدیم.  

+ اسمعیل دزیانی ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٦
    پيام هاي ديگران ()