باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

بالاخره رویای هزار مسجد به وقوع پیوست

با نام و یاد خالق مهربان

چند سال پیش، بار اول با همکاران اداره پست مشهد با می نی بوس به بابارمضان رفتیم و صبح زود حرکت را شروع کردیم به سمت لائین کهنه، محیط زیست و آبشار. راهنمای برنامه آقای غلام رضایی از کوهنوردای خوب مشهدی بود. البته نهاایتا تا آبشار بیشتر نرفتیم و به دلیل اینکه فتح قله و برگشت آن احتمالا تا سحر شنبه طول می کشید از ادامه برنامه منصرف شدیم.

بار دوم با مجتبی و هادی راهی برنامه شدیم. این بار برای صرفه جوئی در زمان با ماشین مجتبی از مسیر روستای چهار راه تا لائین کهنه رفتیم. قصد داشتیم صرفه جوئی بیشتر بکنیم و تا محیط زیست با ماشی برویم که متاسفانه ماشی در رودخانه گیر کرد. از جک ماشین کمک گرفتیم که متاسفانه جک هم شکست. می خواستیم از مردان روستای چند خانواری کمک بگیریم که گفتند همه مردان فعلا در صحرا هستند. بناچار شب را خوابیدیم و صبح با تراکتوری که از روستای چهار راه آمده بود ماشین را بیرون کشیدیم. علیرغم پیشنهاد من مبنی بر ادامه برنامه ، مجتبی و هادی مخالفت کردند و دست از پا درازتر برگشتیم.

بار سوم با مرتضی و عنایت الله - برادرانم - فروردین ٨٨ به منطقه رفتیم . این بار روستای چهارراه که راه سر راست تری است را انتخاب کردیم. شب را روی یال چادر زدیم. یادش به خیر اولین باری بود که در کوه در شب، هنگام خواب احساس سرما می کردم. مدام خواب می دیدم به یک بخاری گرم تکیه کردم با اینکه هوا در سحر فقط چند درجه زیر صفر شد . این تا نزدیکیهای گردنه رفتیم ولی به دلیل نداشتن ابزار لازم و یخ زدن پاکوب در بعضی مسیرهای تند ترجیح دادیم برگردیم.

اما بار چهارم که از ابتدای سال ٨٩ مترصد هوای خوب بودیم و البته کمی وسواس . چرا که ۴ بار ناکامی خیلی بی انصافی است. اینقدر امروز و فردا شد تا رسید به ٢٠ خرداد. و البته فقط من و هادی. متاسفانه مرتضی علیرغم یکی از محرکین برنامه به دلیل مشغله از همراهی ما بازماند. و برنامه ای را قصد اجرا داشته باشید نباید عقب بیاندازید.

عصر روز پنج شنبه راه افتادیم و از نزدیکیهای روستای چهار راهپیمائی را شروع کردیم. غروب قبل از عرب چاه چادر زدیم. هوا خیلی خوب بود . کمی باران آمد ولی قبل از اینکه ما را کاملا نگران کند بند آمد. صبح حرکت را ادامه دادیم. عرب چاه صبحانه خوردیم و جای شما خالی با چوپانان محلی با یک نعلبکی کره گوسفندی ما مهمان کردند که بسیار تمییز و لذت بخش بود. انتهای دره به جای سوار شدن روی یال مسیر شیار را که دست به سنگ داشت پی گرفتیم . ساعت ١٠ به پاکوب رسیدیم. یک گروه از شهرداری درگز از سمت مقابل پائین می امدند. ١١:٢٠ گردنه را پشت سر گذاشتیم . با خودم فکر کردم چقدر برای دیدن این طرف گردنه روز شماری کرده بودم. دشتی با بده بستانهای بیشمار و چشم اندازی به عمق کیلومترها....

ادامه دارد

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()