باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

دوچرخه سواری از خلج تا گلستان - 23 مهر 1389

یا من الیه یصعد الکلم

ما از هر جا بمانیم به تفریح نکردنمان ربط می دهیم. هنوز هم از سردرد راحت نشدم. بایستی یک برنامه اجرا می کردم. هادی که پایش شکسته مجتبی هم که فعلا در قرنطینه خانواده است و مرتضی هم که حواله هفته بعد می دهد. به فکرم آمد یک برنامه دوچرخه اجرا کنم. شب جمعه فکر کردم اما تصمیم نگرفتم. خلاصه بعد از نماز صبح دوچرخه مخصوص را از کمد دراوردم و حرکت کردم. به سمت خلج که از انجا از گلستان سردراورم. کند و ارام و تنها. به جاده خاکی که رسیدیم دو جا سگ به من حمله کرد که اولی انقدر دور بود که مسخرش کردم. بار دوم که من در مسیر سربالایی بودم دو تا سگ حمله کردند که انقدر زور زدم تا نفسم بند امد . خلاصه سنگی بهشان زدم و فرار کردند و ایندفعه من حسابی مسخره شدم.

.... ساعت 1:30 منزل بودم. با این برنامه یک حال درست و حسابی کردم.

+ اسمعیل دزیانی ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()