باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

قله نظرگاه - آب نطلبیده مراد است - آذر 89

وَ اَنَا اَفْقَرُ الْفُقَرآءِ اِلَیْکَ، فَاجْبُرْ فَاقَتَنا بِوُسْعِکَ،
و من نیازمندترین نیازمندان به توام، پس تهیدستى ما را به توانگریت چاره کن،

دهم آذرماه یک ماموریت اداری به شهرستان سبزوار برایم پیش آمد. درخواست کردم چهارشنبه پنجشنبه باشد با این نیت که اگر کارم پنج شنبه تمام شد به قله نظرگاه در روستار ساروق در ٣٠ کیلومتری سبزوار-شاهرود برم. این قله را با هادی در زمستان ، همراه با صعود سراسری کوهنوردان خراسان رفته بودیم. به هادی گفتم اما او هنوز پایش ناراحت بود به مجتبی و مرتضی گفتم استقبال نکردند. علی ایحال کوله را برداشتم که اگر فرصت پیش آمد آن را از دست ندهم. پنجشنبه ظهر کار در سبزوار تمام شد من هم با این نیت که امام زاده سید قریش که نزدیک قله است در روزهای پنجشنبه و جمعه مهمان دارد از همکارم آقای بهروز شاهی خواستم تا مر به روستا ببرد. ایشان هم با ابراز لطف پذیرفتند. در نزدیکی روستا از یک رستوران دار سوالاتی کردم و وقتی از نیتم آگاه شد گفت اتفاقا گروه دیگری نیز به قله امام زاده رفته اند. مسیر از روستا تا امام زاده حدود سه ساعت و نیم است. ساعت ١۴:٢٠ دقیقه در یک هوای آفتابی دل انگیز راهپیمائی را به تنهائی شروع کردم. ابتدای روستا یکی از پیرمردهای روستا از من سوال کرد تنهائی؟ من هم گفتم بله. گفت ما روستائی ها تنها به آنجا نمی رویم. پرسیدم مگر در مسیر سگ یا گرگ است گفت نه. گفتم پس چه نگرانی هست. سری تکان داد. هوا تاریک شده بود که کورسوئی از امامزاده را دیدم. (ایزوگام گنبد آن کمی دیده می شد) اما هیچ اثری از حیات در آنجا دیده نمی شد. هر آنچه از صعود قبلی دیده بودم به خاطر آوردم تا شباهتی پیدا کنم، نشد. چاره نبود راه برگشت سه ساعت، پیش رو امام زاده ای و من تنها. مسیر را ادامه دادم تا به امامزاده رسیدم. تنها سوت کور. بساطم را در کنار خود ضریح سید قریش پهن کردم. نماز را با هر آنچه توجه بلد بودم خواندم. (از سر استیصال نه از سر بندگی) چائی و کمی شام و بعد بساط استراحت. تا ساعت ١:٣٠ بامداد خواب و بیدار بودم که یک گروه که از مشهد آمده بودند به امامزاده رسیدند. جالب اینکه ابتدا سراغم را می گرفتند چرا که روستائی ها گفته بودند که یک نفر تنها آمده است.

راستش اگر از اول می دانستم در امامزاده کسی نیست اصلا نمی فتم. البته تنهائی فرصت خیلی خوبی است برای اینکه آدمی خودش را محک بزند چه ریسمانهائی دارد که در وقت نیاز به آن چنگ بزند و چقدر اعتماد به نفس دارد. تجربه ای که تصادفی بدست آمد و خیلی خوب بود.

صبح روز بعد به سمت قله رفتم. و پس از گشت زدن روی خط الراس جنوب امازاده به پائین برگشتم. پس از صرف یک صبحانه مفصل راه پائین را در پیش گرفتم در حالی که تعداد زیادی در حال آمدن به سمت امامزاده بودند. به روستا که رسیدم معطل ماشین نشدم و راه جاده را در پیش گرفتم. خوشبختانه یک آردی سوارم کرد و تا جاده رفتم. بعدش هم سوار اتوبوس مشهد. شکرلله

+ اسمعیل دزیانی ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()