باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

دماوند - بارگاه سوم - بهمن 1387

با نام و یاد خداوند مهربان

حضور در منطقه دماوند در زمستان در هر ارتفاعش ایده ای است که عامه کوهنوردان با تامل به آن فکر میکنند.  منظورم اینستکه برنامه ای برای آن طرح نمی کنند که نهایتا به عدم موفقیت منجر شود یا بعبارتی تیم اصلا از مبدا حرکت خود را آغاز ننماید.

آذرماه ٨٧ ایده صعود تا بارگاه سوم دماوند در بهمن ماه در ذهن ما(من،  مجتبی -برادرم- و هادی خاوری) شکل گرفت.  اولین مسئله امکانات زمستانی بود.  کفش،  کیسه خواب و چادر.  به سراغ کفشهای دوپوش رفیتم و نهایتا بدلیل قیمتهای بالای آن تصمیم به تهیه کفش به طریقی غیر از خرید گرفتیم. نهایتا  مجتبی با کفشهای خودش من و مرتضی (برادر دیگرم) با کفشهائی که مرتضی به امانات گرفته بود و هادی با کفشهائی که از دوستش مهدی عمیدی اجاره کرده بود عازم دماوند شدیم. برای کیسه خواب و چادر به داشته هایمان اکتفا کردیم.  البته هادی یک کیسه پر خرید.

مسئله دوم برنامه های آمادگی بود که ۴ برنامه گذاشتیم.خط الراس جانپناه شیرباد تا قله چمن،  شب مانی بر روی قله چمن و شب مانی بر روی خلج و راهپیمائی شبانه خلج تا حصار که فقط مورد دوم و سوم آن اجرا شد که البته برای تقویت روحیه و مواجهه با مشکلات کوچک دماوند کمک خوبی بود.

بلیط رفت و برگش به تهران با قطار را تهیه کردیم و روز ١۵ بهمن مشهد را به قصد تهران ترک کردیم. صبح روز ١۶ به منزل مرتضی رفتیم و پس از مرتب کردن کوله ها به ترمینال شرق رفته  عازم رینه شدیم.  بلافاصله پس از رسیدن به رینه با هماهنگی قبلی با آقای لاریجانی به منزل ایشان رفتیم و پس از صرف نهار مختصر و خواندن نماز به اتفاق ایشان تا دو راهی با وانت عزیمت نمودیم.  راهپیمائی را از دو راهی با پیگیری جا پاها در برف که از ۴ نفر قبل از ما به جا مانده بود شروع کردیم. هوا نیمه ابری و تقربا سرد بود.

در مسیر دو راهی تا مسجد

 پس از ٣ ساعت در ساعت     ٢٠و١۶ به مسجد صاحب الزمان - علیه السلام - رسیدیم.  ٢ نفر از تبریز و ٢ نفر از گنبد در اتاق کنار مسجد ساکن شده بودند که ما هم به آنان پیوستیم.

مسجد صاحبالزمان

مجتبی تا ساعت ١٢ شب سرحال نبود مرتضی هم پس از خوردن سوپ از چربی زیاد ان که به مزاجش سازگار نیفتاده بود اظهار نارضایتی می کرد و همین مسئله نیز تا دو روز بعد وی را رها نکرد. صبح روز ١٧ بهمن مسجد را به قصد بارگاه سوم در ساعت ٩ صبح ترک کردیم.  پیش بینی ما یک راهپیمائی ٧ تا ٨ ساعته بود که نهایتا تا ١٠ ساعت طول کشید و ساعت ١٩ به بارگاه سوم رسیدیم.  در بین مسیر برای ساعتی بادهای خشمگین دماوند را تجربه کردیم و هر کدام از ما با قسم دادن خداوند خواهان فروکش کردن باد شدیم که الحمدالله به خیر گذشت.  از خستگی مفرط همین قدر بگویم که در چند قدمی بارگاه سوم حال رفتن به بارگاه را نداشتیم.

بارگاه سوم دماوند

یکی از تبریزیها بیرون از بارگاه به استقبالمان آمد و ما خسته و ذله در بارگاه به جمع و جور کردن خودمان پرداختیم.  خوشبختانه سرمای داخل بارگاه که فکر می کنم تا ١٠ درجه زیر صفر رسید خیلی مزاحم ما نبود و مسئله راحت خوابیدن بود که بایک استومینوفن کمی مرتفع شد.

صبح روز هیجدهم بهمن خوشحال از اینکه قسمت اعظم برنامه ما به انجام رسیده در یک هوای آفتابی با حال بارگاه سوم را به قصد مسجد ترک کردیم.  دوستان تبریزی هم پس از ما برگشتند اما گنبندیها قصد داشتند تا دو روز برای قله تلاش کنند هر چند که بعدا اطلاع دادند که بدلیل باد زیاد پس از دوشب ماندن در بارگاه به پائین برگشته اند.

عصر روز جمعه پس از ٢ ساعت ترافیک به تهران رسیدیم.  و برای تکمیل برنامه از اتوبوسهای BRT برای برگشت به منزل مرتضی با آن کوله های حجیم مدد گرفتیم .شب را مجتبی مهمانمان کرد و  شنبه تهران را به قصد مشهد ترک کردیم.والسلام

 

+ اسمعیل دزیانی ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()