باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

الموت به تنکابن - قله سیالان

 یا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ‏الْمَخْرَجُ اِلى‏ رَوْحِ الْفَرَجِ، ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ
ای که راه بیرون شدن از تنگی و رفتن به سوی آسایش از تو خواسته شود, دشواریها به لطف تو
الصِّعابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْاَسْبابُ، وَ جَرى‏ بِقُدْرَتِکَ
آسان گردد، و وسایل زندگی و اسباب حیات به رحمت تو فراهم آید، و قضا به قدرتت جریان
الْقَضآءُ، وَ مَضَتْ عَلى‏ اِرادَتِکَ الْاَشْیآءُ، فَهِىَ بِمَشِیَّتِکَ
گیرد، و همه چیز به اراده تو روان شود، تنها به خواست تو بی آنکه فرمان
دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِاِرادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ،
دهی همه چیز فرمان برد, و هر چیز محض اراده ات بی آنکه نهی کنی از کار بایستد,

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه هفتم مهرماه مشهد را به قصد قزوین برای صعود به قله سیالان و فرود از دره 2000 تنکابن بوسیله قطار ترک کردیم.(هادی خاوری، مرتضی دزیانی و بنده کوچکتر). قطار با 2 ساعت تاخیر به قزوین رسید. از میدان غریب کش تا روستای هنیز یک ماشین دربست گرفتیم تا تاخیر را جبران کنیم. نهار را در مسجد روستای هنیز صرف کردیم. و بلافاصله راه افتادیم. پاکوب مسیر مشخص است. هرچند ابتدای مسیر پاکوب های متفاوتی دارد ولی نهایتا به هم می رسند. بنابر اطلاعاتی که از وبلاگ گروه همت شمیران و گروه کوهنوردی مربوط به دانشگاه شریف(بخش مربوط به آقای محمد مهینی) گرفته بودیم بایستی حدودا 2 ساعته به اولین چشمه می رسیدیم که بعد حدود 3 ساعت رسیدیم.(مرتضی از حد معمول کندتر راه می رفت) . چشمه اول بسیار کم آب بود آب را با یک نی استخراج کردیم و تصمیم به ادامه مسیر تا چشمه دوم گرفتیم. به چشمه دوم با همت هادی رسیدیم. هردوچشمه در کنار مسیر قرار داشتند و دومی پرآب بود.در چند متری آن چادر زدیم و بلافاصله پس از نماز صبح حرکت کردیم. در نهایت پس از حدود 7 ساعت راهپیمائی - از ابتدای حرکت - به جانپناه رسیدیم. جانپناه را از مسیر تراورس سمت راست که بروید تا 20 دقیقه ای ان قابل رویت نیست. اما اگر از مسیری که مستقیما در امتداد در آن قرار گرفته بروید حتی تا 7 دقیقه ای آن قابل رویت نیست. سه نفر کوهنورد از تهران و کرج که شب قبل به جانپناه رسیده بودند نیز حضور داشتند(آقایان روزبه اجلالی، احسان ملکی و احسان ؟). اولین چیزی که نظرمان را معطوف به خود کرد تدارکات توپ آنها بود . آنها وسایل خود را با قاطر تا جانپناه حمل کرده بودند. حدود 40 دقیقه توقف برای صرف صبحانه و ادامه مسیر به سمت گردنه. هوا بسیار صاف بود .البته از گردنه تا قله و برگشت باد شدیدی داشت.  حدود ساعت 13 به گردنه رسیدیم و پس از برداشتن وسایل لازم سبک، با گذاشتن کوله ها در یک پناه سنگچین شده به قله رفتیم. ساعت حدود 16 به قله رسیدیم. راهپیمائی مرتضی کلافم کرده بود - آهسته و اعصاب خرد کن. البته او قبل گفته بود آهسته خواهد آمد ولی این آهستگی از حد معمول خودش هم پائین تر بود.    بدلیل دگرگونی هوا سریعا از قله به گردنه و نهایتا به گوسفند سرای ونی عزیمت کردیم. متاسفانه هر چه گشتیم آبی پیدا نکردیم. تصمیم بر آن شد با همان باقیمانده اندک آب شب را سپری کنیم. ساعت 22 باران شدیدی شروع به باریدن کرد. حدود نیم ساعتی باران ادامه داشت و آب از یک سمت از دو پوش چادر نیز عبور کرده بود. برای احتیاط تمام وسایل را جمع کردیم تا کمتر خیس شوند. الحمدلله باران متوقف شد و به جز چندبار دیگر که رگباری می زد و زمان آن کوتاه بود باران نیامد. 4 صبح وسایل را شروع به جمع کردن نمودیم.  هوا که روشن شد حرکت را آغاز کردیم. به جز 50 دقیقه اول که مسیر با شیب تندی همراه است بقیه مسیر بسیار دل انگیز و مناسب است. مضافا اینکه هوا مانند بهار بود. اولین توقفگاه بعد از گوسفند سرا که مناسب برای برپائی 3 چادر است و در کنار آن آب فراوانی است برای صرف صبحانه توقف کردیم. به دوستان توصیه می کنم اگر قصد توقف داشتید در هر صورت این توقفگاه از گوسفندسرا بهتر است مضافا اینکه ارتفاع آن پتئین تر است. نانمان تمام شده بود بنابراین هادی برنچ با خورش قرمه سبزی برایمان درست کردیم. صبحانه ای مفصل و دلچسب که تلافی گرسنگی دیشب را کرد. جانپناه یادبود را که رد کردیم هوا مه آلود شده بود. منطقه گاوخسبان و دشت دریاسر کاملا در مه فرورفته بود. مسیر را یکی از اهالی پرسیدیم. متاسفانه راه پاکوب در قسمتی از مسیر به پایان رسید و متحیر ماندیم که کدام سمت برویم. خوشبختانه هادی قطب نما آورده بود. سمت شمال را پی گرفتیم تا نهایتا به سیم خاردار رسیدیم. پاکوب سمت راست یا چپ؟؟؟؟!!!. چپ را انتخاب کردیم با اینکه می بایست به سمت راست می رفتیم. این اشتباه کوچک سبب شد 2 ساعت در دامنه جنگل انبوه که در مه شدید قرار گرفته بود مسیرمان اضافه و البته بسیار دشوار شود. البته با وجود قطب نما مطمئتن بودیم دور خودمان نمی چرخیم. به نظر می رسید از کف روخانه بسیار فاصله داریم. مرتضی با یکی از دوستانش که تیرماه این مسیر را رفته بودند تماس گرفت و بعضی از مشخصات مسیر را پرسید. اطلاعات او فقط این مزیت را داشت که در ادامه مسیر و با صعب شدن راه جنگلی تصمیم گرفتیم ده دقیقه به عقب برگردیم و در هر شرایطی خودمان را به کف رودخانه برسانیم. (تیم آنها کلا از رودخانه طی مسیر کرده بود). هیچ چیز جلوتر از 20 متری ما دیده نمی شد و هیچ صدائی جز صداهای بسیار گنگ و  وخفیف شنیده نمی شد. نیم ساعتی کف رودخانه یک لحظه مه کم شد و شیروانی روستائی را دیدیم. ... ساعت 16 به عسل محله رسیدیم. انگار روستا خالی از سکنه بود بسیار خلوت و ساکت . شاید همین سکوت باعث شده بود ما در سرگردانی بیشتر بمانیم. یک بقالی رفتیم و او با تماس با یک راننده که در مسیر کار می کرد برایمان یک آردی گرفت . ساعت 18 به تنکابن رسیدیم. مرتضی برای انجام کاری به سمت تهران رفت و برای تکمیل ناخوش هایمان در این برنامه، من و هادی 5:30 در کنار جاده که نم نم باران نیز می آمد منتظر اتوبوس مشهد شدیم که آنهم نیامد و خوشبختانه یک راننده فهیم اتوبوس که تا ساری می رفت نگه داشت و با وی تا ساری رفتیم. ساری تا گرگان اتوبوسی  دیگر و گرگان تا مشهد اتوبوس سوم. ساعت 17 به مشهد رسیدیم. الحمدلله

زمانبندی دقیق را در صورت نیاز با ایمیل برای متقاضیان خواهم فرستاد. اشاره کنم که تمام لطف این برنامه به قسمت دوم آن یعنی از بعد از گوسفندسرای ونی تا عسل محله است. بسیار زیبا و دیدنی


 


+ اسمعیل دزیانی ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()