باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

قله هزار مسجد - باز هم نشد برای سومین بار

به نام حضرت دوست که مع الاسف مداومت بر یادش ندارم

بعد از بارگاه سوم دماوند در بهمن 87،  مرتضی - برادرم - که فعلا ساکن تهران است پیشنهاد برنامه هزار مسجد را در ایام نوروز داد که با توجه به دوبار ناکامی در برنامه های گذشته قرار بر اجرای برنامه شد.  در دوبار گذشته یکبار بدلیل اینکه صعود تا نیمه شب طول می کشید و مینی بوس مشکل داشت از خیر برنامه گذشتیم.  برای بار دوم هم که با مجتبی و هادی با وانت شخصی رفته بودیم وانت توی رودخانه گیر کرد و تا فردایش که تراکتور آمد مسئله حل نشد و بازهم از خیر برنامه گذشتیم.

اما بار سوم،  قرار بود با هادی و مجتبی و مرتضی 3و 4 فروردین 88 با وانت مجتبی از مسیر لائین کهنه به به قله برویم که شب برنامه مجتبی از آمدن صرفنظر کرد و ما هم که وسیله نقلیه را از دست داده بودیم برنامه را معلق کردیم.  نهایتا قرار شد برنامه را در بدترین شرایط طراحی نمائیم تا امکان لغو آن به حداقل برسد.

روز بعد پیگیر ماشینهای کلات بودیم شامل ساعت حرکت مدت و ...

روز 6 فروردین 1388 به اتفاق مرتضی و عنایت(دیگر برادرم) به گاراژ ماشینهای کلات رفتیم.( مجتبی بدلیل اینکه حسش را نداشت و هادی هم به خاطر آش پزون  همشیره اش از همراهی با ما بازماند) و  مشهد را با اتوبوسهای کلات ترک کردیم.  خوشبختانه اتوبوس با کمترین تاخیر -  12 دقیقه - و ظرف 150 دقیقه آنهم با کمترین هزینه - نفری 12000 ریال - به کلات رسید. سر دو راهی کلات درگز پیاده شدیم و حدود 40 دقیقه بعد با یک ماشین سواری عبوری به لائین نو رسیدیم . از گزارشی که از اینترنت از وبلاگ گروه کوهنوردی دانشگاه فردوسی گرفته بودم تصمیم گرفتیم که از مسیر دره چهارراه برویم.  حدودی یکساعت معطل شدیم تا یک پاترول با یک مبلغ قابل توجه ما را به روستای چهارراه ببرد .  راننده تازه داماد بود و داشت مقدمات عروسی فردایش را فراهم می کرد.  لائین نو هم در مه پوشیده شده بود و ما با توجه به نداشتن راهنما و صرفا با اتکا به یک گزارش برنامه - که انصافا گزارش خوب و راهگشائی هم بود - نگران وضعیت بودیم.  بالاخره ساعت 12:30 دقیقه به ابتدای مسیر که دره چهار راه و در امتداد روخانه بود رسیدیم.  بدون هیچ تاخیری راه پیمائی را آغاز کردیم عنایت هم یک شاباش به داماد علاوه بر کرایه داد تا روزهای خوشش را با خوشی به پایان ببردخوشمزه.

 50 دقیقه برای نماز و نهار توقف کردیم و نهایتا ساعت 14 راهپیمائی را در امتداد رودخانه آغاز نمودیم.  بر خلاف آب و هوای لائین نو که کاملا در مه فرو رفته بود هوا در چهارراه صاف و دل انگیز بود.  در طی مسیر  ابتدا به یک اولنگ (سبزه زار وسیع)  رسیدیم. سپس به محلی به نام عرب چاه که ظاهرا برای استخراج یا آبگیری بناهائی ساخته اند می رسیم. در این قسمت مسیر سمت راست را پی می گیریم.  شیب مسیر کمی محسوس شده اما انچنان نیست که مزاحم باشد . فقط وقتی پشت سرمان را نگاه می کردیم متوجه شیب می شدیم.  در این قسمت مسیر دره مانند و در  میان دیواره های بلند ادامه می یابد.  روخانه به سمت چپ ادامه می یابد اما روی سنگه فلشی به سمت راست با اسپری کشیده اند که مربوط به تیپ ویژه شهدا است.  این فلش ما را به مسیر درست هدایت می نماید.  حال کلا از رودخانه جدا شده ایم و در دره راهپیمائی می نمائیم.  در مسیر رد ماشین کم و بیش دیده می شود. نزدیک عصر است و ما تقریبا به انتهای دره رسیده ایم و رد ماشین ما را به سمت شیب سمت راست هدایت می نماید.  صخره های با ابهت نیز مقابل ما در سمت جنوب قرار گرفته اند که تداعی قله را می نمایند .تقریبا از شرق تا غرب و در مقابل ما رشته کوه ستبر خودنمائی می نماید و ما در فکر این هستیم که از کجای این رشته کوه باید به سمت دیگر آن برویم.  35 دقیقه دیگر راهپیمائی می کنیم تا روی خط الراس قرار بگیریم ساعت 18 است در مسیر ماشین چادر می زنیم .  هوا کم کم رو به سردی می رود.  علیرغم خیس بودن چوبهای جنگلی آتشی برپا میکنیم و کمی برف آب می کنیم.  برف کمی روی جبهه شمالی مخصوصا در جاهائی که سایه است یا به قولی نسر است مانده و نهایتا هم همین برف ما را از تلاش نهائی باز خواهد داشت.

فکر نمی کردیم دما در طول شب به زیر صفر برسد آما وقتی صبح آب نیمه یخ زده بطری داخل چادر را دیدیم نظرمان عوض شد.

صبح پس از  خوردن چای و صبحانه به امید صعود قله و  بازگشت از روستای بقمچ راه افتادیم. راه ماشین رو کم عرض شده و به پاکوب تبدیل شده و کاملا مشخص است مسیر از یالی که چادر زده بودیم به سمت شرق - چپ - منحرف می شود . در بعضی از قسمتها فلشهائی مسیر درست را نشان می دهد.  به دهلیزی با شیب تند می رسیم . نه برف آنچنان عمیق است که پایمان در آن فرو رود و نه آنچنان کم عمق که به تماس با دامنه تعادل خود را حفظ نمائیم. دامنه کلا بعلت سردی هوا در شب یخ زده است. و عبور از آن بعلت شیب زیاد پر زحمت است.  بدون داشتن کرامپون و کلنگ و با توجه به طول دهلیز ریسک عبور از آن بالاست.  مرتضی مسیر را رها می کند و از بالای دهلیز برای بررسی ادامه مسیر به بالای یال می رود و از آنجا فیلم میگیرد تا به تحلیل آن بپردازیم.  پس از برگشت یک دهلیز کاملا یخی دیگر در مسیر توجه ما را به خود جلب می نماید و باز هم بدلیل نداشتن کلنگ و کرامپون کلا از ادامه مسیرمنصرف می شویم و این بار هم دست خالی بر می گردیم.

ساعت 13 برای نهار و نماز در همان اولنگ اولی توقف می کنیم.  هوا خیلی دلچسب است.  مسیر رودخانه مرا یاد رودبارک می اندازد.

حدود 2 ساعت بعد به چهارراه می رسیم و خوشبختانه یک وانت همزمان به قصد لائین نو حرکت می کند.  از لائین نو هم با ماشینهای خطی به مشهد بر می گردیم در حالیکه هنوز حسرت نرفتن به قله در دلمان است.

+ اسمعیل دزیانی ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()