باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

جانستون، ناکامی دوباره - خرداد 1392

سال گذشته فروردین ماه با مرتضی به جانستون رفتیم. انبوه برف و عدم اطمینان از صحت مسیر، ما را مجبور به بازگشت نمود. امسال عزممان را بر صعور قله جزم کردیم. قرار بود من، مرتضی و هادی این برنامه را اجرا کنیم. بلیطهای قطار نیز به همت مرتضی تهیه شد. که هادی بعلت تقارن مرخصی همکارانش از همراهی ما عذرخواهی کرد. یکی دیگر از همکارانم - آقای علی حمامی - را برای جایگزینی هادی دعوت کردم که بالاخره آماده شد اما از طرف دیگر مرتضی از همراهی با من سرباز زد و گله مند شد که چرا برای دعوت علی با وی مشورت نکرده ام. باری به هر جهت من و علی مشهد را به قصد نیشابور و از آنجا به قصد تهران ترک کردیم.(بلیط نیشابور تهران بود). چهار صبح به تهران رسدیم. پس از اقامه نماز صبح به سمت متروی شوش رفته و بعد از آن در ایستگاه علم و صنعت سوار ماشینهای فشم شدیم. هرکدام با معطلی زیاد. پس از آن به سمت آب نیک. بلافاصله راهپیمائی را شروع کردیم. تا حدود ساعت 11 توقفی برای صبحانه کرده مجددا راه افتادیم. مسیر صعود را از راهنمای یکی از گروههای گل گشت پرسیدیم و تقریبا در امتداد مسیر قله روی یک بلندی سمت چپ غار مشهور آنجا چادر زدیم بطوریکه مسلط به مسیر باشد. با علی در مورد صعود همانروز مشورت کردم و اینکه اماده است یا نه. ته دلم هم می خواستم برنامه صعود را انجام دهیم چرا که وقت بود. البته خسته و گرسنه بودیم. علی ایحال بر هشدارهای عقلم که من را به صعود در روز بعد فرا می خواند فائق آمدم و عزم را بر صعود کردم. 14:45 حرکت به سمت قله آغاز شد و تا ساعت 18 ادامه یافت. ساعت 18 قرار شد من به تنهائی قله را صعود کنم و علی همانجا بماند که لحظاتی از وی جدا نشدم که از خیر صعود گذشتم. شاید تا قله نیم ساعت باقی مانده بود. 

برگشتیم چادر را جمع کردیم شب به آب نیک رسیدیم در مسجد نماز خوانده و مهمان معتکفین آنجا شده شام خوردیم و برای خواب به مسجد کوچک دیگری رفتیم صبح روزت به مشهد را که 11 شب بود پس دادیم و بلیط 11:30 برای نیشابور گرفتیم و نهایتا ساعت 24 به مشهد رسیدیم.

عجب صعود و فرودی یا للعجب از دانشی که بکار نمی آید.

 

+ اسمعیل دزیانی ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()