باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

قله خشچال - قزوین - مهرماه 1392

صعود به یکی از قلل منطقه الموت را مرتضی پیشنهاد داد، پیگری کرد و با همت او به  اجرا رسید . چهارشنبه سوم مهرماه ساعت 12 شب مشهد را به قصد قزوین ترک کردیم. بلافاصله پس از رسیدن به قزوین عازم بخش معلم کلایه روستای اوان شدیم. در برنامه قبلی که قزوین-قله سیالان- دره دوهزار بود هم از معلم کلایه عبور کردیم. البته روستای اوان به معلم کلایه نمی رسد. حوالی غروب به روستا رسیدیم و خوشبختانه در مسیر کوهپیمایی قرار گرفتیم. اطلاعات ما از منطقه حاصل جستجوهای اینترنتی ما بود که نظرات روستائیان نیز به آن اضافه می شد. در نتیجه قرار شد بالای روستا همجوار چادر چوپانان بیتوته کنیم که تا آنجا یک ساعت کوهپیمائی کردیم. چادر زدیم و پس از مدتی گله گوسفندان بهمراه چوپان ها به چادر رسیدند. آقای خضرعلی ناصری و همسرش و چوپانش که مردمانی مهربان و مهمان نواز بودند.

صبح زود چادر را به قصد قله ترک کردیم. راهی بس طولانی تا جانپناه که راه ماشین رو آن تا معدن یکی است. یکی دو بار هم ماشینهای معدن ما را دعوت به سوار شدن کردند که گول نخوردیم و وعده برگشت با ماشین را در برگشت به مرتضی دادم.لبخند

در نزدیکی قله با یک گروه از کوهنوردان زنجانی که مشغول فرود بودند خوش و بشی کردیم و یادی از کوهنورد مفقود شهرمان مهدی عمیدی و متقابلا کوهنورد مجرب حسن نجاریان.

حدود ساعت 14 به قله رسیدیم. حدود یک ساعت آخر، مسیر قله سنگی است و نیاز به دست به سنگ شدن ملایم دارد. پس از اینکه نظاره ای به منطقه کردیم و عطش قله فرونشست با امید به اینکه در راه برگشت به ماشینهای معدن برخورد کنیم بر سرعت فرود افزودیم و مرتضی هم غرغر می کرد و با یک شرط یک طرفه که اگر به ماشینها نرسیدیم باید او را به جوجه کباب مهمان کنم همراهی می نمود.

گردوخاک ماشینها که در راه معدن بودند حرکت  ما را تقریبا به دویدن رساند. تقریبا ثانیه هائی قبل از رسیدن ماشین ما در جاده قرار گرفتیم و  بر بار کامیون که ظاهرا سنگ باریت بود همانند یک سردار فاتح سوار شدیم و تا محل چادر که جاده بر آن مشرف بود از سوار ی لذت بردیم.

چادر را جمع کردیم و با چند عکس از چوپانان مهربان، آنجا را به قصد دریاچه ترک کردیم. شب را کنار دریاچه گذراندیم و با هماهنگی که یکی از ماموران منطقه کرده بود صبح به قلعه الموت رفتیم. قلعه ای که باید با چشم عبرت به ان نگریست و در احوال ساکنین و بزرگ آنان شیخ حسن صباح ، خاصه تفکر ایشان تاملها کرد.

نکته قابل توجه خاص مهربانی اهالی معلم کلایه و مردم قزوین بود که قابل تشکر و تقدیر ویژه است

بعد از ظهر پس از صرف نهار مرتضی قصد عزیمت به تهران داشت و من هم که تا حرکت قطار بیکار بودم به یک حمام عمومی رفتم که از لذتهای پس از کوهنوردی  است که باعث سرحالی بدن می شود.

شنبه ساعت ده صبح به اداره رسیدیم و ...

 

+ اسمعیل دزیانی ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()