باشگاه کوهنوردان آزاد خراسان

کوهنوردی ما با برنامه است اما بدون تشکیلات

قله سپیددر(ملکوه) صعودی با طعم زمستانی

بهمن ماه 1393

 8 تا 10 بهمن ماه به اتفاق همکارم آقای آهنی و با معرفی اداره پست عازم صعود سراسری کوهنوردان خراسان رضوی به قلل ملکوه و سپیددر کدکن(تربت حیدریه ) شدیم. قصد خودم صعود به قله ملکوه بود که تمرینی هم برای فعالیتهای زمستانی باشد. اما با همراهی آقای آهنی ترجیح دادم به قله سپیددر که در شرق ملکوه قرار دارد صعود نمایم. قله ملکوه یادآور همراهی همنورد قدیم هادی خاوری بود که در تابستانی با مشقت زیاد با همراهی همکاران اداره از جمله  آقای آهنی آن را صعود کرده بودیم.

عصر روز چهارشنبه به تربت رسیدیم و تا شام بیننده برنامه افتتاحیه بودیم. پس از شام هم راهی کدکن شدیم و در یک مدرسه شبانه روزی مسقر شدیم. ابتدا قرار بود صبح را به بازدید از اماکن دیدنی کدکن بگذرانیم که برنامه تغییر کرد و مستقیم راهی منطقه کوهنوردی شدیم. با خودم فکر می کردم این همه وقت اضافی را پس از برپایی چادرگاه در پای قله ملکوه چه خواهیم کرد.

کوهپیمائی حدود 9 صبح با توضیحات آقای حاجی زاده سرپرست فنی صعود در دوراهی آغاز  شد و تا یک و نیم بعد از ظهر ادامه داشت. تغییر آب و هوا مانند فیلمهای مستندی بود که تغییرات یک فصل را با عکس برداری های پاپی در یک فصل تهیه شده. یعنی مدتی هوا باز می شد بعد ابری بعد برف و باد بسیار شدید و تکرار این چرخه.

چادر را بسرعت برپا کردیم و خزیدیم درون آن. چای و خوراکی و چرت و سرگرم شدن با منوهای دوربین و حرفهای زمان پرکن.

قرار شد صبح ساعت شش و نیم چادرها را چمع کنیم و با وسایل به سمت قله حرکت کنیم و از مسیر دیگر به کدکن باز گردیم. اما با رسیدن به وقت مقرر خبری نشد و همه گاهی از چادر سرک می کشیدند که بقیه در چه حالند. بالاخره حدود ساعت هفت و نیم چادر را جمع کردیم که بدلیل بی احتیاطی یکی از تیرکهای آن شکست و متاسف از این موضوع که چرا چنین شد با این همه آموزشهائی که دیده ام.

به همراه تعدادی که چادرهایشان را جمع کرده بودند دور  چادر سرپرست چادرگاه جمع شدیم و منظر تصمیم ایشان برای حرکت.

در این قسمت از برنامه مسئول چادرگاه بعد از دیدن توانائیهای خاص اینجانب(ریا نشود)، بنده را مامور به جلوداری تیم برای صعود به قله نمودند.تعجب چشم انداز مسیر را نشان دادند و من حرکت را با صلابتی مثال زدنی آغاز کردم. عبور از بده بستانهایی که در بعضی از مسیر تا ران پایم در برف فرو می رفتم. بگذریم از اینکه در این موقعیتها چه چیزهائی که نثار خودم نکردم. پس از گذشت نمی دانم چه مدت(شاید یک ساعت و نیم) به یک ساختمان نیمه ساز و جاده ای که نهایتا به قله می رسید رسیدیم. با توصیه قبلی کوله ها را همانجا گذاشتیم و راهی قله شدیم. علیرغم حرکت در جاده باد شدید امانم را بریده بودو البته فکر بازگشت بدلیل شرایط بد جوی هرگز به ذهنم خطور نکرد شاید هم کرد ولی اعتبار حرفه ای پس چه می شد.سوال یکساعت بعد در میدان وسیعی که انتهای آن بدلیل مه شدید دیده نمی شد را بعنوان قله معرفی کردم . عکس گرفتیم و راه بازگشت بسوی پایین.)البته این پاراگراف را زیاد جدی نگیرید)

 

ساعت 13 در حسینیه کدکن مراسم اختتامیه و نهار بود که با حلیم محلی بسیار خوشمزه ای توسط میزبانان  پذیرائی شدیم البته به انضمام لوح یادبود و گواهی صعود. پس از آن هم با اتوبوسی که فراهم شده بود به مشهد بازگشتیم. برنامه زمستانی خوبی بود. والحمدلله

+ اسمعیل دزیانی ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()