تخت سلیمان برنامه ای ناکام

بسمه تعالی

پس از چند برنامه متوالی که قرار بود در آن شرکت کنم اما به هر دلیلی نشد - صعود اهل قلم، صعود به زردکوه - به دعوت مرتضی برای همراهی با همنوردانش در شرکت صها برای صعود به تخت سلیمان اعلام آمادگی نمودم. به مجتبی و هادی هم اعلام کردم که فقط مجتبی اعلام آمادگی نمود. یک کوپه دربست درجه 2 از نیشابور تا تهران گرفتم و دو نفری به تهران منزل مرتضی رفتیم. صبح روز بعد هم با اتوبوس همکاران مرتضی راهی رودبارک شدیم. 14 نفر که 4 نفر حدود 30 سال سن و بقیه بالای 40 سال. نوع حرکت از اول صبح نشان از یک برنامه جدی و هدف دار  را نداشت. بگذریم ساعت حدود 15 راهپیمائی را به سمت سرچال شروع کردیم. قبل از گردنه از غروب گذشته بود که من و مجتبی بدلیل خستگی مجتبی تصمیم به استراحت گرفتیم. یک ساعتی استراحت کردیم و چای درست کردیم و کمی خوراکی خوردیم و به دوستان دیگر در پناهگاه رسیدیم. ساعت 11:30 شب بود. پناهگاه تقریبا خالی بود و ظاهرا یک گروه 4 یا 5 نفری در یک از اتاقهای ان مستقر بودند. همنوردان دیگر در حال استراحت بودند و من و مجتبی به تهیه شام و چای پرداختیم. طرز استراحت دوستان خبر از اجرای برنامه به سمت تخت سلیمان نمی داد. به هر حال صبح ساعت 7 صبح صبحانه را سلانه سلانه خوردیم و بحثها برای حرکت شروع شد. یکی از همنوردان علیرغم اینکه از بازشسته ها بود اصرار به صعود قله داشت و بقیه را نیز تشویق می کرد. نهایتا مقرر گردید تا علم چال برویم و عده ای که تمایل به صعود قله داشتند مسیر را به سمت شانه کوه ادامه دهند و بقیه به سرچال بازگردند. من و مجتبی و مرتضی با یک تاخیر 10 دقیقه ای نسبت به دیگران حرکت کردیم. متاسفانه به علت عدم دقت نفرات جلو و از همه مهمتر عدم دقت خودم که نقشه های جامعی داشتم و توجه نکردم مسیر علم چال را هم اشتباه رفتیم و به دره ای بن بست رسیدیم . اسم آن را دره عشاق گذاشتیم چرا که غیر از عاشقان این راه را ممکن نیست اشتباه بروند.

راه برگشت را پیش گرفتیم و ... سرچال و... رودبارک و... کنار دریا.... دوستان به سمت تهران و من و مجتبی به سمت مشهد دست از پا درازتر برگشتیم.

والسلام

/ 0 نظر / 29 بازدید