بینالود- شهریور 1389

به نام حضرت دوست

پس از ماه مبارک رمضان، مترصد اجرای برنامه بودیم که متاسفانه هادی در یک سانحه - به تعبیر بنده مسخره - پایش مویه کرد و مجبور شد پایش را گچ بگیرد. بنابراین این برنامه فعلا معلق است. ناگفته نماند همنورد عزیز بنده که در سنگ نوردی سابقه ای دارد از نردبان افتاد. من هم که مرض به کوه زدن را نمی توانم درمان کنم به فکر برنامه ای هر چند سبک بودم. مضافا اینکه سردرد مزمنی که از اواخر ماه مبارک شروع شده بود هر چند غیر قابل تحمل نبود اما ناراحتم می کرد و اطبا محترم  هم به ناراحتی اعصاب مربوط کردند.( مثل ما کامپیوتری ها که هر چیزی را در مورد کامپیوتر نمی دانیم به ویروس نسبت می دهیم) نتیجه اینکه برنام لازم بود.

تا اینکه یکی از دوستان دهه شصت را دیدم ( اقای محمد رضا صانعی) و اتفاقا از کوهنوردی صحبت شد و من هم فرصت را غنیمت شمردم و برای حضور در برنامه هایشان اعلام تمایل نمودم. خوشبختانه درخواستم زود جواب داد و برنامه بینالود ردیف شد. گروهی با میانگین سنی حدود 40 سال، تند رو و ضد گلگشت. برای من فقط شرکت در این برنامه مهم بود. مقارن غروب راهپیمایی را شروع کردیم و شب را در جانپناه ایمانی سپری کردیم. روز بعد حرکت به سمت قله شروع شد و عجیب اینکه با ضعف مفرط راهپیمایی را شروع کردم و بندگان خدا به خاطر من با سرعت کمی راهی می رفتند . ضعف و کندی حرکتم سبب شد از خیر قله بگذرم و از جانپناه مدرس به دوستان گفتم از همراهی ایشان معذورم و راه برگشت را پیش خواهم گرفت. که ایشان نیز موافقت نمودند....

ساعت 1 بعد از ظهر به خانه ابراهیمی رسیدیم و منتظر ماشینها. و نهایتا ساعت 5 به منزل رسیدم. برنامه خوبی بود

/ 0 نظر / 24 بازدید